تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
21
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
و الّا اگر خداوند متعال با افق خدايى با ما تكلم مىفرمود ما اصلًا نمىفهميديم . مثلًا اگر حكيم و عاقلى بخواهد با طفلى گفتگو نمايد ناچار بايد خود را تنزل داده و زبان در افق فهم او بگشايد . و مخفى نماند : كه وضع الفاظ بر اساس فهم ارباب معانى بوده و الّا دايرهء وضع نزد حكما اعم از اين است . مثلًا امر در نظر اهل بساطت همان فرمان قولى است ، و لكن به نظر ارباب حكمت وسيعتر از آن است . و بالجمله : امر در نظر ما اين است كه در صورت اراده بر تحقق شىء ، غير را تحريك نموده و به قول ، او را به طرف تحقق شىء منبعث دارد . چون امر در نظر ما كودكان اين است لذا قرآن فرموده است : « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » « 1 » كسى كه در خواب است گمان مىكند هنگامى كه ذات احديت خواست شيئى متحقق گردد با گفتار به او مىفرمايد : « باش » ولى به آن كسى كه از خواب بيدار است و خواسته چشمان خوابآلوده را هم قدرى بيدار كند ، فرمود : « أمر اللَّه لا بلفظة و لا بقول و لا بتفكّر . . . » . « 2 » براى آنكه امر خدا معلوم شود مثالى كه تقريب به ذهن نمايد ذكر مىكنيم : اگر چه آن مرد گفت : « خاك بر فرق من و تمثيل من » . « 3 » مثلًا نورى كه اين فضا را گرفته ، از حيث نور هيچ تحديدى و تعينى ندارد ، بعد از آنكه اين نور به عالم طبيعت تابيد ، تعينات از اين طبيعت حاصل گرديده و طبق اين امكنه ، انوار تعينات به خود گرفت ؛ مربّع ، مثلث ، مدوّر شد . و لكن اگر نظر را از افق اين تعينات بالا برده و از روزنهاى فوق اين تعينات به نور نگاه كنيم ، يك حقيقت مىبينيم لا غير . و تمام اين تعينات از ذاتِ نور ، خارج و اين كثرات از او دور مىباشد . از اين نور بگذريم و نور الوجود را در نظر بياوريم ، مىبينيم يك حقيقت كاملهء منبسطه در تمام عالم بوده و آن وجود است . افاضهء حق و امر خداوند ، افاضهء اين نور
--> ( 1 ) - يس ( 36 ) : 82 . ( 2 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 109 ، حديث 3 ، با اندكى تفاوت . ( 3 ) - مثنوى معنوى ، ص 880 ، دفتر پنجم ، بيت 3318 .